0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  6:47 PM

از انبهی ماهی دریا به نهان گشته

انبه شده قالب‌ها تا پرده جان گشته

از فرقت آن دریا چون زهر شده شکر

زهر از هوس دریا آب حیوان گشته

در عشرت آن دریا نی این و نه آن بوده

بر ساحل این خشکی این گشته و آن گشته

اندر هوس دریا ای جان چو مرغابی

چندان تو چنین گفته کز عشق چنان گشته

دوش از شکم دریا برخاست یکی صورت

و آن غمزه‌اش از دریا بس سخته کمان گشته

دل گفت به زیر لب من جان نبرم از وی

سوگند به جان دل کان کار چنان گشته

از غمزه غمازی وز طرفه بغدادی

دل گشته چنان شادی جانم همدان گشته

در بیشه درافتاده در نیم شبی آتش

در پختن این شیران تا مغز پزان گشته

از شعله آن بیشه تابان شده اندیشه

تا قالب جان پیشه بی‌جا و مکان گشته

گرمابه روحانی آوخ چه پری خوان است

وین عالم گورستان چون جامه کنان گشته

از بهر چنین سری در سوسن‌ها بنگر

دستوری گفتن نی سر جمله زبان گشته

شمس الحق تبریزی درتافته از روزن

تا آنچ نیارم گفت چون ماه عیان گشته

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها