0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  4:44 PM

تازه شد از او باغ و بر من

شاخ گل من نیلوفر من

گشته است روان در جوی وفا

آب حیوان از کوثر من

ای روی خوشت دین و دل من

ای بوی خوشت پیغامبر من

هر لحظه مرا در پیش رخت

آیینه کند آهنگر من

من خشک لبم من چشم ترم

این است مها خشک و تر من

آن کس که منم خاک در او

می‌کوبد او بام و در من

آن کس که منم پابسته او

می‌گردد او گرد سر من

باده نخورم ور ز آنک خورم

او بوسه دهد بر ساغر من

پستان وفا کی کرد سیه

آن دایه جان آن مادر من

از من دو جهان صد بر بخورد

چون آید او اندر بر من

دزدار فلک قلعه بدهد

چون گردد او سرلشکر من

بربند دهان غماز مشو

غماز بس است آن گوهر من

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها