0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  4:43 PM

چهار روز ببودم به پیش تو مهمان

سه روز دیگر خواهم بدن یقین می‌دان

به حق این سه و آن چار رو ترش نکنی

که تا نیفتد این دل به صد هزار گمان

به هر طعام خوشم من جز این یکی ترشی

که سخت این ترشی کند می‌کند دندان

که جمله ترشی‌ها بدان گوار شود

که تو ترش نکنی روی ای گل خندان

گشای آن لب خندان که آن گوارش ماست

که تعبیه‌ست دو صد گلشکر در آن احسان

ترش مکن که نخواهد ترش شدن آن رو

که می‌دهد مدد قند هر دمش رحمان

چه جای این که اگر صد هزار تلخ و ترش

به نزد روی تو افتد شود خوش و شادان

مگر به روز قیامت نهان شود رویت

وگر نه دوزخ خوشتر شود ز صدر جنان

اگر میان زمستان بهار نو خواهی

درآ به باغ جمالت درخت‌ها بفشان

به روز جمعه چو خواهی که عیدها بینند

برآی بر سر منبر صفات خود برخوان

غلط شدم که تو گر برروی به منبر بر

پری برآرد منبر چو دل شود پران

مرا به قند و شکرهای خویش مهمان کن

علف میاور پیشم منه نیم حیوان

فرشته از چه خورد از جمال حضرت حق

غذای ماه و ستاره ز آفتاب جهان

غذای خلق در آن قحط حسن یوسف بود

که اهل مصر رهیده بدند از غم نان

خمش کنم که دگربار یار می‌خواهد

که درروم به سخن او برون جهد ز میان

غلط که او چو بخواهد که از خرم فکند

حذر چه سود کند یا گرفتن پالان

مگر همو بنماید ره حذر کردن

همو بدوزد انبان همو درد انبان

مرا سخن همه با او است گر چه در ظاهر

عتاب و صلح کنم گرم با فلان و فلان

خمش که تا نزند بر چنین حدیث هوا

از آنک باد هوا نیست محرم ایشان

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها