0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  4:35 PM

ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من

مرگ بر من شده بی‌تو مثل شهد و لبن

می تپد ماهی بی‌آب بر آن ریگ خشن

تا جدا گردد آن جان نزارش ز بدن

آب تلخی شده بر جانوران آب حیات

شکر خشک بر ایشان بتر از گور و کفن

نیست بازی کشش جزو به اصل کل خویش

چند پیغامبر بگریست پی حب وطن

کودکی کو نشناسد وطن و مولد خویش

دایه خواهد چه ستنبول مر او را چه یمن

شد چراگاه ستاره سوی مرعای فلک

حیوان خاک پرستد مثل سرو و سمن

من از این ناله اگر چه که دهان می بندم

نتوان در شکم آب فروبست دهن

نفس چغز ز آب است نه از باد هوا

بحریان را هله این باشد معهوده و فن

عارفانی که نهانند در آن قلزم نور

دمشان جمله ز نوری است ظلامات شکن

قلم و لوح چو این جا برسیدیم شکست

شکند کوه چو آگه شود از رب منن

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها