0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  3:40 PM

بی او نتوان رفتن بی‌او نتوان گفتن

بی او نتوان شستن بی‌او نتوان خفتن

ای حلقه زن این در در باز نتان کردن

زیرا که تو هشیاری هر لحظه کشی گردن

گردن ز طمع خیزد زر خواهد و خون ریزد

او عاشق گل خوردن همچون زن آبستن

کو عاشق شیرین خد زر بدهد و جان بدهد

چون مرغ دل او پرد زین گنبد بی‌روزن

این باید و آن باید از شرک خفی زاید

آزاد بود بنده زین وسوسه چون سوسن

آن باید کو آرد او جمله گهر بارد

یا رب که چه‌ها دارد آن ساقی شیرین فن

دو خواجه به یک خانه شد خانه چو ویرانه

او خواجه و من بنده پستی بود و روغن

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها