0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  3:28 PM

به خدایی که در ازل بوده‌ست

حی و دانا و قادر و قیوم

نور او شمع‌های عشق فروخت

تا بشد صد هزار سر معلوم

از یکی حکم او جهان پر شد

عاشق و عشق و حاکم و محکوم

در طلسمات شمس تبریزی

گشت گنج عجایبش مکتوم

که از آن دم که تو سفر کردی

از حلاوت جدا شدیم چو موم

همه شب همچو شمع می سوزیم

ز آتشش جفت وز انگبین محروم

در فراق جمال او ما را

جسم ویران و جان در او چون بوم

آن عنان را بدین طرف برتاب

زفت کن پیل عیش را خرطوم

بی‌حضورت سماع نیست حلال

همچو شیطان طرب شده مرحوم

یک غزل بی‌تو هیچ گفته نشد

تا رسید آن مشرفه مفهوم

بس به ذوق سماع نامه تو

غزلی پنج شش بشد منظوم

شام ما از تو صبح روشن باد

ای به تو فخر شام و ارمن و روم

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها