0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  3:15 PM

چه دیدم خواب شب کامروز مستم

چو مجنونان ز بند عقل جستم

به بیداری مگر من خواب بینم

که خوابم نیست تا این درد هستم

مگر من صورت عشق حقیقی

بدیدم خواب کو را می پرستم

بیا ای عشق کاندر تن چو جانی

به اقبالت ز حبس تن برستم

مرا گفتی بدر پرده دریدم

مرا گفتی قدح بشکن شکستم

مرا گفتی ببر از جمله یاران

بکندم از همه دل در تو بستم

مرا دل خسته کردی جرمم این بود

که از مژگان خیالت را بجستم

ببر جان مرا تا در پناهت

دو دستک می زنم کز جان بسستم

چه عالم‌هاست در هر تار مویت

بیفشان زلف کز عالم گسستم

که در هفتم زمین با تو بلندم

که در هفتم فلک بی‌روت پستم

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها