0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  3:13 PM

خواهم که کفک خونین از دیگ جان برآرم

گفتار دو جهان را از یک دهان برآرم

از خود برآمدم من در عشق عزم کردم

تا همچو خود جهان را من از جهان برآرم

زنار نفس بد را من چون گلوش بستم

از گفت وارهم من چون یک فغان برآرم

والله کشانم او را چندان به گرد گردون

کز جان دودرنگش آتش عیان برآرم

ای بس عروس جان را روبند تن ربایم

وز عشق سرکشان را از خان و مان برآرم

این جمله جان‌ها را در عشق چنگ سازم

وز چنگ بی‌زبان من سیصد زبان برآرم

پر کرد شمس تبریز در عشق یک کمانی

کز عشق زه برآید چون آن کمان برآرم

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها