0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  3:12 PM

دست من گیر ای پسر خوش نیستم

ای قد تو چون شجر خوش نیستم

نی بهل دستم که رنجم از دل است

درد دل را گلشکر خوش نیستم

تا تو رفتی قوت و صبرم برفت

تا تو رفتی من دگر خوش نیستم

دست‌ها را چون کمر کن گرد من

هین که من بی‌این کمر خوش نیستم

ناتوانم رفتم از دست ای حکیم

دست بر من نه مگر خوش نیستم

ای گرفته آتشت زیر و زبر

این چنین زیر و زبر خوش نیستم

چه خبر پرسی که بی‌جام لبت

باخبر یا بی‌خبر خوش نیستم

سر همی‌پیچم به هر سو همچنین

چیست یعنی من ز سر خوش نیستم

چشم می بندم به هر دم تا به دیر

زانک بی‌تو با نظر خوش نیستم

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها