0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  3:06 PM

چه نزدیک است جان تو به جانم

که هر چیزی که اندیشی بدانم

ضمیر همدگر دانند یاران

نباشم یار صادق گر ندانم

چو آب صاف باشد یار با یار

که بنماید در او عکس بنانم

اگر چه عامه هم آیینه‌هااند

که بنماید در او سود و زیانم

ولیکن آن به هر دم تیره گردد

که او را نیست صیقل‌های جانم

ولی آیینه ای عارف نگردد

اگر خاک جهان بر وی فشانم

از این آیینه روی خود مگردان

که می گوید که جانت را امانم

من و گفت من آیینه‌ست جان را

بیابد حال خویش اندر بیانم

خمش کن تا به ابرو و به غمزه

هزاران ماجرا بر وی بخوانم

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها