0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  3:04 PM

چو آب آهسته زیر که درآیم

به ناگه خرمن که درربایم

چکم از ناودان من قطره قطره

چو طوفان من خراب صد سرایم

سرا چه بود فلک را برشکافم

ز بی‌صبری قیامت را نپایم

بلا را من علف بودم ز اول

ولیک اکنون بلاها را بلایم

ز حبس جا میابا دل رهایی

اگر من واقفم که من کجایم

سر نخلم ندانی کز چه سوی است

در این آب ار نگونت می نمایم

نه قلماشی است لیکن ماند آن را

نه هجوی می کنم نی می ستایم

دم عشق است و عشق از لطف پنهان

ولی من از غلیظی‌های هایم

مگو که را اگر آرد صدایی

که‌ای که نامدی گفتی که آیم

تو او را گو که بانگ که از او بود

زهی گوینده بی‌منتهایم

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها