0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  3:01 PM

خیزید مخسپید که نزدیک رسیدیم

آواز خروس و سگ آن کوی شنیدیم

والله که نشان‌های قروی ده یارست

آن نرگس و نسرین و قرنفل که چریدیم

از ذوق چراگاه و ز اشتاب چریدن

وز حرص زبان و لب و پدفوز گزیدیم

چون تیر پریدیم و بسی صید گرفتیم

گر چه چو کمان از زه احکام خمیدیم

ما عاشق مستیم به صد تیغ نگردیم

شیریم که خون دل فغفور چشیدیم

مستان الستیم به جز باده ننوشیم

بر خوان جهان نی ز پی آش و ثریدیم

حق داند و حق دید که در وقت کشاکش

از ما چه کشیدید وز ایشان چه کشیدیم

خیزید مخسپید که هنگام صبوح است

استاره روز آمد و آثار بدیدیم

شب بود و همه قافله محبوس رباطی

خیزید کز آن ظلمت و آن حبس رهیدیم

خورشید رسولان بفرستاد در آفاق

کاینک یزک مشرق و ما جیش عتیدیم

هین رو به شفق آر اگر طایر روزی

کز سوی شفق چون نفس صبح دمیدیم

هر کس که رسولی شفق را بشناسد

ما نیز در اظهار بر او فاش و پدیدیم

وان کس که رسولی شفق را نپذیرد

هم محرم ما نیست بر او پرده تنیدیم

خفاش نپذرفت فرودوخت از او چشم

ما پرده آن دوخته را هم بدریدیم

تریاق جهان دید و گمان برد که زهر است

ای مژده دلی را که ز پندار خریدیم

خامش کن تا واعظ خورشید بگوید

کو بر سر منبر شد و ما جمله مریدیم

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها