0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  2:27 PM

چشم تو با چشم من هر دم بی‌قیل و قال

دارد در درس عشق بحث و جواب و سؤال

گاه کند لاغرم همچو لب ساغرم

گاه کند فربهم تا نروم در جوال

چون کشدم سوی طوی من بکشم گوش شیر

چونک نهان کرد روی ناله کنم از شغال

چون نگرم سوی نقش گوید ای بت پرست

چشم نهم سوی مال او دهدم گوشمال

گویمش ای آفتاب بر همه دل‌ها بتاب

جمله جهان ذره‌ها نور خوشت را عیال

سر بزن ای آفتاب از پس کوه سحاب

هر نظری را نما بی‌سخنی شرح حال

بازمگیر آب پاک از جگر شوره خاک

منع مکن از جلال پرتو نور جلال

جلوه چو شد نور ما آن ملک نورها

نور شود جمله روح عقل شود بی‌عقال

ای که میش خورده‌ای از چه تو پژمرده‌ای

باغ رخش دیده‌ای باز گشا پر و بال

باز سرم گشت مست هیچ مگو دست دست

باقی این بایدت رو شب و فردا تعال

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها