0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  2:13 PM

مدارم یک زمان از کار فارغ

که گردد آدمی غمخوار فارغ

چو فارغ شد غم او را سخره گیرد

مبادا هیچ کس ای یار فارغ

قلندر گر چه فارغ می‌نماید

ولیکن نیست در اسرار فارغ

ز اول می‌کشد او خار بسیار

همه گل گشت و گشت از خار فارغ

چو موری دانه‌ها انبار می‌کرد

سلیمان شد شد از انبار فارغ

چو دریاییست او پرکار و بی‌کار

از او گیرند و او ز ایثار فارغ

قلندر هست در کشتی نشسته

روان در را و از رفتار فارغ

در این حیرت بسی بینی در این راه

ز کشتی و ز دریابار فارغ

به یاد بحر مست از وهم کشتی

نشسته احمقی بسیار فارغ

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها