0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  2:12 PM

شنو ز سینه ترنگاترنگ آوازش

دل خراب طپیدن گرفت از آغازش

به بر گرفت رباب و ز سر نهاد کله

ز دست رفت دل من چو دید سر بازش

دل از بریشم او چون کلابه گردانست

کلابه ظاهر و پنهان ز چشم قزازش

دو سه بریشم از این ارغنون فروتر گیرد

که تند می‌رسد آواز عقل پردازش

بدانک تن چو غبارست و جان در او چون باد

ولیک فعل غبار تنست غمازش

غبار جان بود و می‌رسد دگر جانی

که ذره ذره به رقص آمدست از آوازش

جهان تنور و در آن نان‌های رنگارنگ

تنور و نان چه کند آنک دید خبازش

ز سینه نیست سماع دل و ز بیرون نیست

فدات جانم هر جا که هست بنوازش

شبی به طنز بگفتم دلا به مه بنگر

که هست مه را چیزی ز لطف پروازش

چو آفتاب نهان شد به جای او بنهند

چراغکی که بود شب شراراندازش

به هر دو دست دل از ماه چشم خود بگرفت

که دل ز غیرت شه واقفست و از نازش

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها