0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  2:07 PM

حال ما بی‌آن مه زیبا مپرس

آنچ رفت از عشق او بر ما مپرس

زیر و بالا از رخش پرنور بین

ز اهتزاز آن قد و بالا مپرس

گوهر اشکم نگر از رشک عشق

وز صفا و موج آن دریا مپرس

در میان خون ما پا درمنه

هیچم از صفرا و از سودا مپرس

خون دل می‌بین و با کس دم مزن

وز نگار شنگ سرغوغا مپرس

صد هزاران مرغ دل پرکنده بین

تو ز کوه قاف و از عنقا مپرس

صد قیامت در بلای عشق اوست

درنگر امروز و از فردا مپرس

ای خیال اندیش دوری سخت دور

سر او از طبع کارافزا مپرس

چند پرسی شمس تبریزی کی بود

چشم جیحون بین و از دریا مپرس

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها