0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  1:54 PM

گر تو خواهی وطن پر از دلدار

خانه را رو تهی کن از اغیار

ور تو خواهی سماع را گیرا

دور دارش ز دیده انکار

هر که او را سماع مست نکرد

منکرش دان اگر چه کرد اقرار

هر که اقرار کرد و باده شناخت

عاقلش نام نه مگو خمار

به بهانه به ره کن آن‌ها را

تا شوی از سماع برخوردار

وز میان خویش را برون کن تیز

تا بگیری تو خویش را به کنار

سایه یار به که ذکر خدای

این چنین گفتست صدر کبار

تا نگویی که گل هم از خارست

زانک هر خار گل نیارد بار

خار بیگانه را ز دل برکن

خار گل را به جان و دل می‌دار

موسی اندر درخت آتش دید

سبزتر می‌شد آن درخت از نار

شهوت و حرص مرد صاحب دل

همچنین دان و همچنین پندار

صورت شهوتست لیکن هست

همچو نار خلیل پرانوار

شمس تبریز را بشر بینند

چون گشایند دیده‌ها کفار

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها