0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  1:48 PM

مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در

زین پس مباش ماها در ابر و پرده در

ما جمع عاشقان تو خوش قد و قامتیم

ما را صلای فتنه و شور و هزار شر

خورشید تافتست ز روی تو چاشتگاه

در عشق قرص روی تو رفتیم بام بر

مستیست در سر از می و این تاب آفتاب

در سر بتافتست پس از دست رفت سر

ای مطرب هوای دل عاشقان روح

بنواز لحن جان که تننتن لطیفتر

تا جان‌ها ز خرقه تن‌ها برون شود

تا بر سرین خرقه رود جان باخبر

از جام صاف باده تو خاشاک جسم را

بردار تا نهیم به اقبال بر به بر

تا دیده‌ها گذاره شود از حجاب‌ها

تا وارهد ز خانه و مان و ز بام و در

سیمرغ جان و مفخر تبریز شمس دین

بیند هزار روضه و یابد هزار پر

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها