0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  1:47 PM

آینه چینی تو را با زنگی اعشی چه کار

کر مادرزاد را با ناله سرنا چه کار

هر مخنث از کجا و ناز معشوق از کجا

طفلک نوزاد را با باده حمرا چه کار

دست زهره در حنی او کی سلحشوری کند

مرغ خاکی را به موج و غره دریا چه کار

بر سر چرخی که عیسی از بلندی بو نبرد

مر خرش را ای مسلمانان بر آن بالا چه کار

قوم رندانیم در کنج خرابات فنا

خواجه ما را با جهاز و مخزن و کالا چه کار

صد هزاران ساله از دیوانگی بگذشته‌ایم

چون تو افلاطون عقلی رو تو را با ما چه کار

با چنین عقل و دل آیی سوی قطاعان راه

تاجر ترسنده را اندر چنین غوغا چه کار

زخم شمشیرست این جا زخم زوبین هر طرف

جمع خاتونان نازک ساق رعنا را چه کار

رستمان امروز اندر خون خود غلطان شدند

زالکان پیر را با قامت دوتا چه کار

عاشقان را منبلان دان زخم خوار و زخم دوست

عاشقان عافیت را با چنین سودا چه کار

عاشقان بوالعجب تا کشته‌تر خود زنده تر

در جهان عشق باقی مرگ را حاشا چه کار

وانگهی این مست عشق اندر هوای شمس دین

رفته تبریز و شنیده رو تو را آن جا چه کار

از ورای هر دو عالم بانگ آید روح را

پس تو را با شمس دین باقی اعلا چه کار

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها