0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  1:46 PM

ای محو عشق گشته جانی و چیز دیگر

ای آنک آن تو داری آنی و چیز دیگر

اسرار آسمان را و احوال این و آن را

از لوح نانبشته خوانی و چیز دیگر

هر دم ز خلق پرسی احوال عرش و کرسی

آن را و صد چنان را دانی و چیز دیگر

لعلیست بی‌نهایت در روشنی به غایت

آن لعل بی‌بها را کانی و چیز دیگر

حکمی که راند فرمان روز الست بر جان

آن جمله حکم‌ها را رانی و چیز دیگر

چشمی که دید آن رو گر عشق راند این سو

آن چشم نیست والله زانی و چیز دیگر

آن چشم احول آمد در گام اول آمد

کو گفت اولی را ثانی و چیز دیگر

هر کو بقا نیابد از شمس حق تبریز

او هست در حقایق فانی و چیز دیگر

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها