0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  1:46 PM

ای خیالت در دل من هر سحور

می‌خرامد همچو مه یک پاره نور

نقش خوبت در میان جان ما

آتش و شور افکند وانگه چه شور

آتشی کردی و گویی صبر کن

من ندانم صبر کردن در تنور

یاد داری کآمدی تو دوش مست

ماه بودی یا پری یا جان حور

آن سخن‌هایی که گفتی چون شکر

وان اشارت‌ها که می‌کردی ز دور

دست بر لب می‌زدی یعنی که تو

از برای این دل من برمشور

دست بر لب می‌نهی یعنی که صبر

با لب لعلت کجا ماند صبور

رو به بالا می‌کنی یعنی خدا

چشم بد را از جمالم دار دور

ای تو پاک از نقش‌ها وز روی تو

هر زمانی یوسفی اندر صدور

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها