0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  1:45 PM

سر فروکن به سحر کز سر بازار نظر

طبله کالبد آورده‌ام آخر بنگر

بر سر کوی تو پرطبله من بین و بخر

شانه‌ها و شبه‌ها و سره روغن‌ها تر

شبه من غم تو روغن من مرهم تو

شانه‌ام محرم آن زلف پر از فتنه و شر

از فراقت تلفم گشته خیالت علفم

که دلم را شکمی شد ز تو پرجوع بقر

من ندانم چه کسم کز شکرت پرهوسم

ای مگس‌ها شده از ذوق شکرهات شکر

پرده بردار صبا از بر آن شهره قبا

تا ز سیمین بر او گردد کارم همه زر

چند گویی تو بجو یار وزو دست بشو

در دو عالم نبود یار مرا یار دگر

چون خرد ماند و دل با من ای خواجه بهل

ماه و خورشید که دیدست در اعضای بشر

چون که در جان منی شسته به چشمان منی

شمس تبریز خداوند تو چونی به سفر

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها