0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  1:44 PM

یغمابک ترکستان بر زنگ بزد لشکر

در قلعه بی‌خویشی بگریز هلا زوتر

تا کی ز شب زنگی بر عقل بود تنگی

شاهنشه صبح آمد زد بر سر او خنجر

گاو سیه شب را قربان سحر کردند

مؤذن پی این گوید کالله هو الاکبر

آورد برون گردون از زیر لگن شمعی

کز خجلت نور او بر چرخ نماند اختر

خورشید گر از اول بیمارصفت باشد

هم از دل خود گردد در هر نفسی خوشتر

ای چشم که پردردی در سایه او بنشین

زنهار در این حالت در چهره او بنگر

آن واعظ روشن دل کو ذره به رقص آرد

بس نور که بفشاند او از سر این منبر

شاباش زهی نوری بر کوری هر کوری

زان پس که بر آرد سر کور وی نپوشاند

شمس الحق تبریزی در آینه صافت

گر غیر خدا بینم باشم بتر از کافر

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها