0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  12:34 AM

دوست همان به که بلاکش بود

عود همان به که در آتش بود

جام جفا باشد دشوارخوار

چون ز کف دوست بود خوش بود

زهر بنوش از قدحی کان قدح

از کرم و لطف منقش بود

عشق خلیلست درآ در میان

غم مخور ار زیر تو آتش بود

سرد شود آتش پیش خلیل

بید و گل و سنبله کش بود

در خم چوگانش یکی گوی شو

تا که فلک زیر تو مفرش بود

رقص کنان گوی اگر چه ز زخم

در غم و در کوب و کشاکش بود

سابق میدان بود او لاجرم

قبله هر فارس مه وش بود

چونک تراشیده شده‌ست او تمام

رست از آن غم که تراشش بود

هر کی مشوش بود او ایمنست

گر دو جهان جمله مشوش بود

مفخر تبریز تو را شمس دین

شرق نه در پنج و نه در شش بود

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
shayesteh2000
دسترسی سریع به انجمن ها