0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  12:29 AM

یوسف آخرزمان خرامان شد

شکر و شهد مصر ارزان شد

لعل عرشی تو چو رو بنمود

تن کی باشد که سنگ‌ها جان شد

تخته بند فراق تخت نشست

تاج بر سر که چیست خاقان شد

عشق مهمان بس شگرف آمد

خانه‌ها خرد بود ویران شد

پر و بال از جلال حق رویید

قفس و مرغ و بیضه پران شد

بادلان خیره گشته کاین دل کو

بی دلان بی‌خبر که دل آن شد

پای می‌کوب و عیش از سر گیر

به سر من مگو که پایان شد

زر چو درباخت خواجه صراف

صرفه او برد زانک در کان شد

شمس تبریز نردبانی ساخت

بام گردون برآ که آسان شد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها