0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  12:22 AM

خلق می‌جنبند مانا روز شد

روز را جان بخش جانا روز شد

چند شب گشتیم ما و چند روز

در غم و شادی تو تا روز شد

در جهان بس شهرها کان جا شبست

اندر این ساعت که این جا روز شد

در شب غفلت جهانی خفته‌اند

ز آفتاب عشق ما را روز شد

هر که عاشق نیست او را روز نیست

هر که را عشقست و سودا روز شد

صبح را در کنج این خانه مجوی

رو به بالا کن به بالا روز شد

بر تو گر خارست بر ما گل شکفت

بر تو گر شامست بر ما روز شد

گر تو از طفلی ز روز آگه نه‌ای

خیز با ما جان بابا روز شد

روز را منکر مشو لا لا مگو

چند لا لا جان لالا روز شد

آفتاب آمد که انشق القمر

بشنو این فرمان اعلا روز شد

پاسبانا بس دگر چوبک مزن

پاسبان و حارس ما روز شد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها