0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  12:20 AM

از رسن زلف تو خلق به جان آمدند

بهر رسن بازیش لولیکان آمدند

در دل هر لولیی عشق چو استاره‌ای

رقص کنان گرد ماه نورفشان آمدند

در هوس این سماع از پس بستان عشق

سروقدان چون چنار دست زنان آمدند

بین که چه ریسیده‌ایم دست که لیسیده‌ایم

تا که چنین لقمه‌ها سوی دهان آمدند

لولیکان قنق در کف گوشه تتق

وز تتق آن عروس شاه جهان آمدند

شاه که در دولتش هر طرفی شاهدی

سینه گشاده به ما بهر امان آمدند

شیوه ابرو کند هر نفسی پیش ما

گر چه که از تیر غمز سخته کمان آمدند

شب رو و عیار باش بر سر هر کوی از آنک

زیر لحاف ازل نیک نهان آمدند

جانب تبریز در شمس حقم دیده‌اند

ترک دکان خواندند چونک به کان آمدند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها