0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  12:17 AM

عشق اکنون مهربانی می‌کند

جان جان امروز جانی می‌کند

در شعاع آفتاب معرفت

ذره ذره غیب دانی می‌کند

کیمیای کیمیاسازست عشق

خاک را گنج معانی می‌کند

گاه درها می‌گشاید بر فلک

گه خرد را نردبانی می‌کند

گه چو صهبا بزم شادی می‌نهد

گه چو دریا درفشانی می‌کند

گه چو روح الله طبیبی می‌شود

گه خلیلش میزبانی می‌کند

اعتمادی دارد او بر عشق دوست

گر سماع لن ترانی می‌کند

اندر این طوفان که خونست آب او

لطف خود را نوح ثانی می‌کند

بانگ انانستعین ما شنید

لطف و داد و مستعانی می‌کند

چون قرین شد عشق او با جان‌ها

مو به مو صاحب قرانی می‌کند

ارمغان‌های غریب آورده است

قسمت آن ارمغانی می‌کند

هر که می‌بندد ره عشاق را

جاهلی و قلتبانی می‌کند

سرنگون اندررود در آب شور

هر که چون لنگر گرانی می‌کند

تا چه خوردست این دهان کز ذوق آن

اقتضای بی‌زبانی می‌کند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها