0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  12:09 AM

از سرو مرا بوی بالای تو می‌آید

وز ماه مرا رنگ و سیمای تو می‌آید

هر نی کمر خدمت در پیش تو می‌بندد

شکر به غلامی حلوای تو می‌آید

هر نور که آید او از نور تو زاید او

می مژده دهد یعنی فردای تو می‌آید

گل خواجه سوسن شد آرایش گلشن شد

زیرا که از آن خنده رعنای تو می‌آید

هر گه ز تو بگریزم با عشق تو بستیزم

اندر سرم از شش سو سودای تو می‌آید

چون برروم از پستی بیرون شوم از هستی

در گوش من آن جا هم هیهای تو می‌آید

اندر دل آوازی پرشورش و غمازی

آن ناله چنین دانم کز نای تو می‌آید

روزست شبم از تو خشکست لبم از تو

غم نیست اگر خشکست دریای تو می‌آید

زیر فلک اطلس هشیار نماند کس

زیرا که ز بیش و پس می‌های تو می‌آید

از جور تو اندیشم جور آید در پیشم

بینم که چنان تلخی از رای تو می‌آید

شمس الحق تبریزی اندیشه چو باد خوش

جان تازه کند زیرا صحرای تو می‌آید

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها