0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  12:06 AM

ز رویت دسته گل می‌توان کرد

ز زلفت شاخ سنبل می‌توان کرد

ز قد پرخم من در ره عشق

بر آب چشم من پل می‌توان کرد

ز اشک خون همچون اطلس من

براق عشق را جل می‌توان کرد

ز هر حلقه از آن زلفین پربند

پر گردن کشان غل می‌توان کرد

تو دریایی و من یک قطره ای جان

ولیکن جزو را کل می‌توان کرد

دلم صدپاره شد هر پاره نالان

که از هر پاره بلبل می‌توان کرد

تو قاف قندی و من لام لب تلخ

ز قاف و لام ما قل می‌توان کرد

مرا همشیره است اندیشه تو

از این شیره بسی مل می‌توان کرد

رهی دورست و جان من پیاده

ولی دل را چو دلدل می‌توان کرد

خمش کن زان که بی‌گفت زبانی

جهان پربانگ و غلغل می‌توان کرد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها