0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  12:03 AM

مهتاب برآمد کلک از گور برآمد

وز ریگ سیه چرده سقنقور برآمد

آنک از قلمش موسی و عیسیست مصور

از نفخه او دمدمه صور برآمد

در هاون اقبال عنایت گهری کوفت

صد دیده حق بین ز دل کور برآمد

از تف بهاری چه خبر یافت دل خاک

کز خاک سیه قافله مور برآمد

از بحر عسل‌هاش چه دید آن دل زنبور

با مشک عسل گله زنبور برآمد

در مخزن او کرم ضعیفی به چه ره یافت

کز وی خز و ابریشم موفور برآمد

بی دیده و بی‌گوش صدف رزق کجا یافت

تا حاصل در گشت و چو گنجور برآمد

نرم آهن و سنگی سوی انوار چه ره یافت

کز آهن و سنگی علم نور برآمد

بنگر که ز گلزار چه گلزار بخندید

وز سرمه چون قیر چه کافور برآمد

بی غازه و گلگونه گل آن رنگ کجا یافت

کافروخته از پرده مستور برآمد

در دولت و در عزت آن شاه نکوکار

این لشگر بشکسته چه منصور برآمد

یک سیب بنی دیدم در باغ جمالش

هر سیب که بشکافت از او حور برآمد

چون حور برآمد ز دل سیب بخندید

از خنده او حاجت رنجور برآمد

این هستی و این مستی و این جنبش مستان

زان باده مدان کز دل انگور برآمد

شمس الحق تبریز چو این شور برانگیخت

از مشرق جان آن مه مشهور برآمد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها