0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  12:03 AM

نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند

وز سوختگان ره گرمی و طلب بیند

گر سجده کنان آید در امن و امان آید

ور بی‌ادبی آرد سیلی و ادب بیند

حکمی که کند یزدان راضی بود و شادان

ور سر کشد از سلطان در حلق کنب بیند

گر درخور عشق آید خرم چو دمشق آید

ور دل ندهد دل را ویران چو حلب بیند

گوید چه سبب باشد آن خرم و این ویران

جان خضری باید تا جان سبب بیند

آمد شعبان عمدا از بهر برات ما

تا روزی و بی‌روزی از بخشش رب بیند

ماه رمضان آمد آن بند دهان آمد

زد بر دهن بسته تا لذت لب بیند

آمد قدح روزه بشکست قدح‌ها را

تا منکر این عشرت بی‌باده طرب بیند

سغراق معانی را بر معده خالی زن

معشوقه خلوت را هم چشم عزب بیند

با غره دولت گو هم بگذرد این نوبت

چون بگذرد این نوبت هم نوبت تب بیند

نوبت بگذار و رو نوبت زن احمد شو

تا برف وجود تو خورشید عرب بیند

خامش کن و کمتر گو بسیار کسی گوید

کو جاه و هوا جوید تا نام و لقب بیند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها