0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
پنج شنبه 9 اردیبهشت 1395  11:59 PM

ای که ز یک تابش تو کوه احد پاره شود

چه عجب ار مشت گلی عاشق و بیچاره شود

چونک به لطفش نگری سنگ حجر موم شود

چونک به قهرش نگری موم تو خود خاره شود

نوحه کنی نوحه کنی مرده دل زنده شود

کار کنی کار کنی جان تو این کاره شود

عزم سفر دارد جان می‌نهیش بند گران

برسکلد بند تو را عاقبت آواره شود

چونک سلیمان برود دیو شهنشاه شود

چون برود صبر و خرد نفس تو اماره شود

عشق گرفتست جهان رنگ نبینی تو از او

لیک چو بر تن بزند زردی رخساره شود

شه بچه‌ای باید کو مشتری لعل بود

نادره‌ای باید کو بهر تو غمخواره شود

بشنو از قل خدا هست زمین مهد شما

گر نبود طفل چرا بسته گهواره شود

چون بجهی از غضبش دامن حلمش بکشی

آتش سوزنده تو را لطف و کرم باره شود

گردش این سایه من سخره خورشید حق است

نی چو منجم که دلش سخره استاره شود

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها