0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
پنج شنبه 9 اردیبهشت 1395  11:33 PM

مجلس خوش کن از آن دو پاره چوب

عود را درسوز و بربط را بکوب

این ننالد تا نکوبی بر رگش

وان دگر در نفی و در سوزست خوب

مجلسی پرگرد بر خاشاک فکر

خیز ای فراش فرش جان بروب

تا نسوزی بوی ندهد آن بخور

تا نکوبی نفع ندهد این حبوب

نیر اعظم بدان شد آفتاب

کو در آتش خانه دارد بی‌لغوب

ماه از آن پیک و محاسب می‌شود

کو نیاساید ز سیران و رکوب

عود خلقانند این پیغامبران

تا رسدشان بوی علام الغیوب

گر به بو قانع نه‌ای تو هم بسوز

تا که معدن گردی ای کان عیوب

چون بسوزی پر شود چرخ از بخور

چون بسوزد دل رسد وحی القلوب

حد ندارد این سخن کوتاه کن

گر چه جان گلستان آمد جنوب

صاحب العودین لا تهملهما

حرقن ذا حرکن ذا للکروب

من یلج بین السکاری لا یفق

من یذق من راح روح لا یتوب

اغتنم بالراح عجل و استعد

من خمار دونه شق الجیوب

این تنجو ان سلطان الهوی

جاذب العشاق جبار طلوب

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها