0

غزلیات سعدی

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:غزلیات سعدی
سه شنبه 7 اردیبهشت 1395  3:59 PM

بلبلی بی‌دل نوایی می‌زند

بادپیمایی هوایی می‌زند

کس نمی‌بینم ز بیرون سرای

و اندرونم مرحبایی می‌زند

آتشی دارم که می‌سوزد وجود

چون بر او باد صبایی می‌زند

گر چه دریا را نمی‌بیند کنار

غرقه حالی دست و پایی می‌زند

فتنه‌ای بر بام باشد تا یکی

سر به دیوار سرایی می‌زند

آشنایان را جراحت مرهمست

زان که شمشیر آشنایی می‌زند

حیف باشد دست او در خون من

پادشاهی با گدایی می‌زند

بنده‌ام گر بی گناهی می‌کشد

راضیم گر بی خطایی می‌زند

شکر نعمت می‌کنم گر خلعتی

می‌فرستد یا قفایی می‌زند

ناپسندیدست پیش اهل رای

هر که بعد از عشق رایی می‌زند

محتسب گو چنگ میخواران بسوز

مطرب ما خوش به تایی می‌زند

دود از آتش می‌رود خون از قتیل

سعدی این دم هم ز جایی می‌زند

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها