0

غزلیات سعدی

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:غزلیات سعدی
سه شنبه 7 اردیبهشت 1395  2:57 PM

شراب از دست خوبان سلسبیلست

و گر خود خون میخواران سبیلست

نمی‌دانم رطب را چاشنی چیست

همی‌بینم که خرما بر نخیلست

نه وسمست آن به دلبندی خضیبست

نه سرمست آن به جادویی کحیلست

سرانگشتان صاحب دل فریبش

نه در حنا که در خون قتیلست

الا ای کاروان محمل برانید

که ما را بند بر پای رحیلست

هر آن شب در فراق روی لیلی

که بر مجنون رود لیلی طویلست

کمندش می‌دواند پای مشتاق

بیابان را نپرسد چند میلست

چو مور افتان و خیزان رفت باید

و گر خود ره به زیر پای پیلست

حبیب آن جا که دستی برفشاند

محب ار سر نیفشاند بخیلست

ز ما گر طاعت آید شرمساریم

و ز ایشان گر قبیح آید جمیلست

بدیل دوستان گیرند و یاران

ولیکن شاهد ما بی‌بدیلست

سخن بیرون مگوی از عشق سعدی

سخن عشقست و دیگر قال و قیلست

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها