0

غزلیات فیض کاشانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۷۴۱
سه شنبه 7 اردیبهشت 1395  6:34 PM

بود بدتر زهر زهری مزیدن

سرانگشت پشیمانی گزیدن

چرا عاقل کند کاری که باید

سرانگشت پشیمانی گزیدن

نخست اندیشه میکن تا نیاید

سرانگشت پشیمانی گزیدن

بجز بحر گنه لایق نباشد

سرانگشت پشیمانی گزیدن

برای معصیت باشد عقوبت

سرانگشت پشیمانی گزیدن

چوبد کردی نباشد چاره الا

سرانگشت پشیمانی گزیدن

چرا باید گنه کردن پس آنگه

سر انگشت پشیمانی گزیدن

بنازم طاعت حق کان ندارد

سر انگشت پشیمانی گزیدن

ز من بشنو که کار جاهلانست

سر انگشت پشیمانی گزیدن

چو واقع شد زیان سودی ندارد

سر انگشت پشیمانی گزیدن

لکیلاتاسون کی میگذارد

سر انگشت پشیمانی گزیدن

چو بر وفق قضا آمد چه حاصل

سر انگشت پشیمانی گزیدن

بس است ای فیض تن زن تا نباید

سر انگشت پشیمانی گزیدن

سخن که میکشد جائی که باید

سر انگشت پشیمانی گزیدن

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها