0

غزلیات فیض کاشانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۵۷۷
سه شنبه 7 اردیبهشت 1395  6:01 PM

از بوی می عشق برنگ آمده‌ام

باز شه عشق را بچنگ آمده‌ام

کی باشد عاشقی دچارم گردد

از صحبت عاقالان بتنگ آمده‌ام

شد خسته بخار زهد اول قدمم

ره را همگی بپای لنگ آمده‌ام

مقصد بنگر ز سختی راه مپرس

در هر قدمی پای بسنگ آمده‌ام

عمرم به شتاب رفت هنگام شباب

پیرانه سر این ره به درنگ آمده‌ام

در صورت اگر بعاقلان می مانم

در معنی لیک شوخ و شنگ آمده‌ام

در سینهٔ دوستان سردوم چونفیض

در دیدهٔ دشمنان خدنگ آمده‌ام

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها