غزل شمارهٔ ۴۸۲
سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 5:21 PM
در عشق دیدم غوغای آتش
زین پس ندادم پروای آتش
کو آشنا شو با عشق آن کو
خواهد به بیند دریای آتش
در آتش عشق هر کس که سوزد
کی باشد او را پروای آتش
دوزخ ندارد بر عاشقان پای
کاین دست عشق است بالای آتش
در عالم عشق من هر دو دیدم
دریای آتش صحرای آتش
اندر سرم من بهر تماشا
بشنو در آنجا هیهای آتش
تا هر که آید جز دوست سوزد
شد این دل فیض مأوای آتش
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.