0

اشعار دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395  4:19 PM

 
آن زمانی که سوی دخمه ی شب
نعش صدها ستاره می بردند
خیل فانوس های روشن شهر
پشت قاب دریچه می مردند
اختری زورق شکسته ماه
مضطرب تا کرانه ها می راند
باد در گوش نخل های بلند
شعر سرخ مقاومت می خواند
قلب ها پر تپش چو ثانیه ها
لیک لب ها فسرده و خاموش
شهر در انتظار حادثه ای
بازمی کرد مضطرب آغوش
کودک آهسته از پدر پرسید
پس چرا توی خانه تاریک است
گفت با طفل «نازنین» آنک
منتظر باش صبح نزدیک است
دشمن ما ز نور می ترسد
همچو خفاش در سیاهی هاست
دشمن روشنایی و نور است
قلبش آکنده از تباهی هاست
مادر آرام کودکش خواباند
زیر لب خواند شعر لالایش
گوییا داشت در کفن می کرد
با دو دستش امید فردایش
چشم در چشم کودکش افکند
غرق دریای آرزوها شد
غنچه سرخ گونه اش بوسید
قلبش امیدوار فردا شد
طفل بر روی سینه اش چسباند
دست های عروسک خوابش
تا که آرام گیرد از این کار
لرزش قلب پاک بی تابش
شهر خاموش بود و مردم خواب
ناگهان سقف آسمان لرزید
وای مادر بلند؛ فرزندم؟!
کودکش در میان خون غلتید
 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها