پاسخ به:اشعار دفاع مقدس
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 3:28 PM
در این تکاپو، بغیر مردن، اگر ره دیگری نماند
چنان سر از فرط سرفرازی، فتد که دیگر سری نماند
نسیم غربت نورد عاشق ! بگو به زاغان باغ غلفت
عقاب غیرت چو اوج گیرد به ابر، بال و پری نماند
چنین که ریزد، قدح قدح می، از این رحیق آید آن زمانی
که جز شهادت، برای رفتن، دلیل محکمتری نماند
گدازه ی شعله ریز ما خامشی نگیرد، مگر زمانی
که در بیابان کینه ورزی، چکاچک خنجری نماند
چنین که در آیه های آتش، تلاوت خون ماست جاری
برای مرگ طلایه داران، سزاست گر بستری نماند
نشستگان زمانه درسی، اگر نگیرند از شهیدان
برای برگشتن از تغافل، رسد که دیگر دردی نماند
به دیده گفتم، در این بیابان، پی مزار کسی نگردد
از آفتابی که شعله ور شد، بغیر خاکستری نماند