0

اشعار دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  3:37 PM

 
به شهيد جعفر ميرزايي که پس از 11 سال پيکر سبک‌تر از تابوت او را به شهرم آوردند.
شبي آرام رفتي و گره از عقده‌ام واشد
نگاهي خيس بر درگاه ماند و کوچه تنها شد
پدر مي‌گفت: ديگر يوسف ما برنمي‌گردد
و مادر سال‌ها دلواپس امروز و فردا شد
پس از آن، چشم‌هايت را شبانه خواب مي‌ديدم
براي ما تماشاي تو ديگر مثل رؤيا شد
برادرها که از «اروند» برگشتند مي‌گفتند:
که يوسف در نسيم عطر پيراهن به دريا شد
و آخر استخوان‌هاي تو را اي دوست آوردند
پس از عمري غريبانه، سر زخم دلم وا شد
به سر آمد غريبي‌هاي تلخ يازده رسالت
تو برگشتي! خدا مي‌داند آري، شهر غوغا شد
و مثل آخرين روزي که رفتي، باز هم امروز
نگاهي خيس بر درگاه ماند و کوچه تنها شد
 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها