0

اشعار دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  12:39 AM

گفتند که خورشیدتان از آسمان کم شد

آن صبح تلخی که خبر آمد محرم شد

آن صبح تلخی که گلوها صوت قرآن داشت

در کوچه ها ظهر محرم ها مجسم شد

پیراهن مشکی به تن هامان چه می آمد

آن روز ها که بر سر ما خاک عالم شد

دیدم پدر فریاد می زد نالۀ خود را

و مادرم دل مویه هایش کم کمک بم شد

دیدم که روی دست مردم آسمان می رفت

دیدم که مرگ آرزوهامان مسلم شد

هر روزنامه شرحی از داغش به ما می داد

داغی که بر دل هایمان دیگر متمم شد

از کودکی تا حال من لبخند او جاری ست

مردی که رفت و عکس او در قاب خاتم شد

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها