0

غزلیات عراقی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۹۷
پنج شنبه 2 اردیبهشت 1395  1:43 PM

سحرگه بر در راحت سرایی

گذر کردم شنیدم مرحبایی

درون رفتم، ندیمی چند دیدم

همه سر مست عشق دلربایی

همه از بیخودی خوش وقت بودند

همه ز آشفتگی در هوی و هایی

ز رنگ نیستی شان رنگ و بویی

ز برگ بی‌نوایی‌شان نوایی

ز سدره برتر ایشان را مقامی

ورای عرش و کرسی متکایی

نشسته بر سر خوان فتوت

بهر دو کون در داده صلایی

نظر کردم، ندیدم ملک ایشان

درین عالم، به جز تن، رشته‌تایی

ز حیرت در همه گم گشته از خود

ولی در عشق هر یک رهنمایی

مرا گفتند: حالی چیست؟ گفتم:

چه پرسی حال مسکین گدایی؟

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها