0

غزلیات عراقی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۹۳
پنج شنبه 2 اردیبهشت 1395  1:43 PM

دلی دارم، چه دل؟ محنت سرایی

که در وی خوشدلی را نیست جایی

دل مسکین چرا غمگین نباشد؟

که در عالم نیابد دل‌ربایی

تن مهجور چون رنجور نبود؟

چه تاب کوه دارد رشته تایی؟

چگونه غرق خونابه نباشم؟

که دستم می‌نگیرد آشنایی

بمیرد دل چو دلداری نبیند

بکاهد جان چون نبود جان فزایی

بنالم بلبل‌آسا چون نیابم

ز باغ دلبران بوی وفایی

فتادم باز در وادی خون خوار

نمی‌بینم رهی را رهنمایی

نه دل را در تحیر پای بندی

نه جان را جز تمنی دلگشایی

درین وادی فرو شد کاروان‌ها

که کس نشنید آواز درایی

درین ره هر نفس صد خون بریزد

نیارد خواستن کس خونبهایی

دل من چشم می‌دارد کزین ره

بیابد بهر چشمش توتیایی

روانم نیز در بسته است همت

که بگشاید در راحت سرایی

تنم هم گوش می‌دارد کزین در

به گوش جانش آید مرحبایی

تمنا می‌کند مسکین عراقی

که دریابد بقا بعد از فنایی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها