0

غزلیات عراقی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۵۳
پنج شنبه 2 اردیبهشت 1395  1:35 PM

چه بد کردم؟ چه شد؟ از من چه دیدی؟

که ناگه دامن از من درکشیدی

چه افتادت که از من برشکستی؟

چرا یکبارگی از من رمیدی؟

به هر تردامنی رخ می‌نمایی

چرا از دیدهٔ من ناپدیدی؟

تو را گفتم که: مشنو گفت بد گوی

علی‌رغم من مسکین شنیدی

مرا گفتی: رسم روزیت فریاد

عفا الله نیک فریادم رسیدی!

دمی از پرده بیرون آی، باری

که کلی پردهٔ صبرم دریدی

هم از لطف تو بگشاید مرا کار

که جمله بستگی‌ها را کلیدی

نخستم برگزیدی از دو عالم

چو طفلی در برم می‌پروریدی

لب خود بر لب من می‌نهادی

حیات تازه در من می‌دمیدی

خوشا آن دم که با من شاد و خرم

میان انجمن خوش می‌چمیدی

ز بیم دشمنان با من نهانی

لب زیرین به دندان می‌گزیدی

چو عنقا، تا به چنگ آری مرا باز

ورای هر دو عالم می‌پریدی

مرا چون صید خود کردی، به آخر

شدی با آشیان و آرمیدی

تو با من آن زمان پیوستی، ای جان

که بر قدم لباس خود بریدی

از آن دم بازگشتی عاشق من

که در من روی خوب خود بدیدی

من ار چه از تو می‌آیم پدیدار

تو نیز اندر جهان از من پدیدی

مراد تو منم، آری، ولیکن

چو وابینی تو خود خود را مریدی

گزیدی هر کسی را بهر کاری

عراقی را برای خود گزیدی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها