0

غزلیات عراقی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۱۰
پنج شنبه 2 اردیبهشت 1395  1:30 PM

در کف جور تو افتادم، تو دان

تن به هجران تو در دادم، تو دان

الغیاث، ای دوست، کز دست جفات

در کف صد گونه بیدادم، تو دان

بر امید آنکه بینم روی تو

لب ببستم، دیده بگشادم، تو دان

دل، که از دیدار تو محروم ماند

بر در لطفت فرستادم، تو دان

سالها جستم، ندیدم روی تو

از طلب اکنون به استادم، تو دان

چون نیم نومید ز امید بهی

بر در امیدت افتادم، تو دان

گر کسی حالم نداند، گو: مدان

از همه عالم چو آزادم، تو دان

می‌گدازد تابش هجرت مرا

بر یخ است ای دوست، بنیادم، تو دان

گر ز نام من همی ننگ آیدت

خود مبر نامم، که من بادم، تو دان

ور همی دانی که شادم ز اندهت

هم به اندوهی بکن شادم، تو دان

چند نالم، چون عراقی، در غمت؟

روز و شب در سوز و فریادم، تو دان

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها