قصه کودکانه پولک طلا و قوری قوری
سه شنبه 31 فروردین 1395 9:54 PM
:frog:قصه کودکانه پولک طلا و قوری قوری:frog:
:hibiscus:یکی بود یکی نبود. در یک برکه پر از آب، یه ماهی کوچولو بود به اسم پولک طلا که همراه خانوادهاش زندگی میکرد.:hibiscus:
:frog:او،دوستان زیادی داشت و هر روز در برکه، با آنها بازی میکرد.:frog:
:maple_leaf::star::maple_leaf::star::maple_leaf:
:two_hearts: یک روز که پولک طلا، برای بازی راهی شد، صدای دوستش، قورقوری را از بیرون آب شنید و با تعجب رفت روی آب. او، تا به حال، قورقوری را بیرون آب ندیده بود.:two_hearts:
:cherry_blossom:با تعجب از او پرسید: «اونجا چه کار میکنی؟ مواظب باش بیرون آب خفه نشی!»:cherry_blossom:
:heart:قورقوری با لبخند گفت: «نگران من نباش. من بیرون آب هم میتونم نفس بکشم:heart:
:whale:پولک طلا با تعجب گفت: «مگه میشه؟ پس حتما دیگه نمیتونی بیای توی برکه.»:whale:
:star:پولک طلا ناراحت شد و با غصه ادامه داد: «اگه دیگه نتونی بیای، من دلم برات تنگ میشه. آخه دیگه نمیتونیم با هم بازی کنیم.»:star:
:frog: قورقوری گفت: «نه، اینطوری نیست.من باز هم میتونم بیام توی برکه و بازی کنیم. امروز میخواستم کمی آفتاب بخورم و دوستای خارج از برکه رو هم ببینم.:frog:
:frog::octopus::frog::octopus::frog::octopus::frog::octopus::frog:
:whale: اینجا هم میتونم نفس بکشم، چون ما قورباغهها، میتونیم هم در آب نفس بکشیم، هم بیرون آب؛ یعنی دو جا زندگی میکنیم.»:whale:
:fish::tropical_fish::fish::tropical_fish::fish::tropical_fish::fish::tropical_fish:
:star:پولک طلا کمی فکر کرد و با خوشحالی به قورقوری گفت: «من این رو نمیدونستم. ممنونم که به من گفتی. من، امروز، از تو یه چیز جدید یاد گرفتم.»:star:
:frog: پولک طلا و قورقوری شروع کردند به خندیدن.:frog:
