0

‌قصه کودکانه

 
ma1393
ma1393
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : شهریور 1393 
تعداد پست ها : 1942
محل سکونت : اصفهان

فیل ها در خواب علی کوچولو قسمت اول
پنج شنبه 26 فروردین 1395  7:52 PM

 


:elephant:فیل ها در خواب علی کوچولو:elephant:

 



قسمت اول...:hibiscus:



:baby:🏻علی کوچولو قفس کوچکش را به حیاط آورد. قفس، پر بود از فیل های کوچولو!:elephant::elephant::elephant:

:seedling::seedling:علی کوچولو برای فیل هایش علف گذاشت. فیل ها علف ها را خوردند و گفتند: « باز هم علف بِده! »:seedling::seedling::seedling:

:neutral_face: اما علی کوچولو دیگر علف نداشت.

احمد و رضا آمدند، توی دستشان پر از علف بود.🤓:herb::sunglasses::palm_tree:

:baby:🏻علی کوچولو گفت: « خوب شد که علف آوردید. فیل هایم سیر نشده بودند. »:elephant::four_leaf_clover::elephant::four_leaf_clover:

احمد و رضا، علف ها را روی زمین ریختند.
:man_with_gua_pi_mao::man_with_gua_pi_mao::man_with_gua_pi_mao:

علی کوچولو هم درِ قفس را باز کرد. بچه فیل ها بیرون آمدند. تند و تند علف خوردند و بزرگ شدند.:palm_tree::cherries::palm_tree::cherries:

بعد، گفتند: « ما دیگر باید برگردیم پیش پدر و مادرمان! »:elephant::elephant::elephant::elephant:

علی کوچولو اَخم کرد.:unamused::unamused::unamused:

:boy:احمد به او گفت: « ناراحت نشو. آن ها نمی توانند این جا بمانند. » :runner::runner::runner:

:boy:🏻رضا هم گفت: « تازه، دلشان برای پدر و مادرشان تنگ شده! »:heart::heart::spades:

:elephant::elephant:بچه فیل ها گفتند: « اما ما راه رسیدن به شهرمان را بلد نیستیم! ... »

 

 

 

فیل ها در خواب علی کوچولو قسمت اول

 

 

تشکرات از این پست
zahra_53
دسترسی سریع به انجمن ها