0

غزلیات سیف فرغانی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۵۷۴
پنج شنبه 12 فروردین 1395  10:55 AM

دل در غم چون تو بی وفایی

در بستم و می کشم جفایی

عمرت خوانم ازآنکه با کس

چون عمر نمی کنی وفایی

هرروز بهر کسیت میلی

هر لحظه بدیگریت رایی

گر نیست دل تو راست باما

می زن بدروغ مرحبایی

گم گشت و نشان همی نیابم

مسکین دل خویش را بجایی

در کوی خود ار ببینی اورا

از ما برسان بدو دعایی

دردل غم غیر تست ای دوست

در خانه کعبه بوریایی

ای مرهم انده تو کرده

درد دل ریش را دوایی

وی مصقله غم تو داده

آیینه روح را صفایی

گر سود کند زیان ندارد

در کوی تو گه گهی گدایی

سیف از غم عشق تو سپر کرد

گر تیغ برو کشد قضایی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها